محمدتقى نورى

409

اشرف التواريخ ( فارسي )

شعر « 1 » همه سپر تن و شمشير دست و تير انگشت * همه سپه شكن و ديوبند و پيل شكار به‌سان دريا ليكن به حمله صاعقه فعل * كه ديد هرگز درياى صاعقه كردار دشكرده حرب رافضى و گروه قزلباش مىباشند و از اثر نفوس قدسيهء اوتاد و ابدال « 2 » و مرتاضان و صوفيهء پاك‌اعتقاد و آثارى از آنها باقى نخواهد ماند . هركس ميل غزا و جهاد و طمع ثواب دارد از قزلباشيه كناره‌جويى نموده تا دريافت اجر اخروى نمايد يا داخل لشكر اسلام شوند و يا اينكه به جهت محافظت جان و مال و عرض و ناموس ، خود را ازين غرقاب بلا و لجّهء حادثه‌زا « 3 » به كنار كشد تا جان و عصمت او محفوظ ماند . شعر « 4 » آن به كه خردمند كنارى گيرد * تا عالم آشفته قرارى گيرد و نامه را به اين شرح و بسط به مصحوب يكى از خلفاى مردود مطرود خود روانهء اردوى كيوان‌شكوه نمود . چون ( 165 ب ) اويماق هزاره و تيمورى از مضمون نامه و پيغام رسول و مرسل آگاه شدند ، هرج‌ومرج تمام به حال آنها راه يافته ، اختلال كلى به عموم عوام سرايت كرد . لهذا به حكم نافذ شاهزادهء ظفرمند نامدار ابراهيم خان هزاره ارادت باطنى خود را ظاهر ساخته به محض اشاره اشرف از روى شوق و شعف به قتل خليفهء ناحق كه در نظرها امرى بود بس شگرف پرداخت و سر او را با بدن نحس نجس پليدش آويزه‌دار عبرت ساخت . شوخ چشمان هزاره و تيمورى و كسانى كه ادعاى ارادت « 5 » و صداقت به آن پير مزوّر محتال داشتند بدن خليفهء مقتول را همان دم از لباس عارى و خود پوشيده در اردو مىگشتند . مردم رجّاله و حشر عوام از نظارهء آن و صدور اين امر كه در نظرها بس عجيب و غريب مىنمود فى الجمله قرار « 6 » و آرامى گرفتند و آن‌همه شورش به سبب همين سياست به موقع يكبارگى فرونشست .

--> ( 1 ) . ملك : ندارد . ( 2 ) . مج : ابدال و اوتاد . ( 3 ) . مج : حادثه‌زاى . ( 4 ) . ملك : ندارد . ( 5 ) . مج : مريدى . ( 6 ) . مج : قرارى .